سفارش تبلیغ
صبا

حجاب محدودیت دارد و یکی دوتا هم نیست محدودیتهایش. حجاب نمی گذارد، یک دختر به هر روشی که دوست داشت و عشقش کشید، تیپ بزند. حجاب مانع این می شود، دختر به هر گونه ای که خواست، وارد اجتماع شود. حجاب نمی گذارد که دختر در هر رشته ورزشی وارد شود و قهرمان گردد، چرا که برخی از رشته ها را نمی توان با حجاب انجام داد. دختران بدحجاب راحت تر می توانند کار پیدا کنند و درامدی کسب کنند، چون فضای بسیاری از شغل ها و کارها، برای یک دختر باحجاب مناسب نیست. یک دختر، هرگز نمی تواند با حفظ حجاب کامل و رعایت حلال و حرام خدا ستاره سینما شود، امکان ندارد. دختر، بدون حجاب زیباتر است، پس حجاب، جلوه گری دختر را محدود می کند. حجاب در گرمای تابستان آزاردهنده است، نیست؟ در راه رفتن و از پله بالا رفتن هم راحتی دختر را محدود می کند. و دهها محدودیت دیگر دارد این حجاب نازنین. مگر می شود اینها را منکر شد؟

بسیاری از دخترانی که از حجاب فراری اند و آن را محدودیت می دانند، منظورشان از محدودیت همین هاست و حق دارند که آن را محدودیت بدانند، واقعا مگر حجاب محدودیت نیست؟ هزاری هم که شعار بدهیم، و شعر بگوییم که حجاب محدودیت نیست، این حقیقت بدیهی را نمی شود انکار کرد. قبول کنید.

جانم به ایده تربیتی خدا که فرمود: (إلا الذین آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر) تا نشان دهد که عمل به حق مکافات و محدودیت دارد. و کسانی که همدیگر را به حق توصیه می کنند، باید همدیگر را به صبر و شکیبایی بر تلخیها و محدودیتهای مسیر حق نیز توصیه کنند. و همه باید بدانند که مسیر حق جای فرزندان مادر (بچه ننه ها) نیست. بر حذر باش که سر می شکند دیوارش.

چرا حجاب را به عنوان وسیله ای راحت و آرایش دهنده! و بسیار لذت بخش و بدون هیچ گونه مکافات، معرفی می کنیم، تا دختران و زنانی که چنین حسی نسبت به آن پیدا نمی کنند، رهایش کنند و به آن تن ندهند؟
 تعارف را رها کنیم و راست بگوییم که حجاب هم مثل هر وظیفه و تکلیف دیگری سختی های خود را دارد، ولی آدم نمی شود آن کس که همواره از سختیها فرار کند و هیچ محدودیتی را نپذیرد. محکم بگوییم که حجاب محدودیت است، ولی تنها فرق انسان و حیوان این است که انسان برای رسیدن به کمالش قدرت محدود کردن خود را دارد، اما حیوان ندارد.

به نظر می رسد که این روش، بهتر باشد و با قرآن سازگارتر. خدا نیز در قرآن تعارف را کنار گذاشته و راحت از سختی نماز گفته است، تا کسی فکر نکند که نماز راحت الحلقوم است. خداوند بیخود و بیجهت از روش تربیتی لقمان را تأیید نکرد. لقمان کاربلد بود و می دانست چگونه فرزندش را تربیت کند. به او گفت: نماز را بپا دار و به معروف امر کن و از منکر بازدار و بر آن چه بر تو آمد صبر کن. "یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَک" [لقمان: 17]‏ در این صورت هر مشکلی که بر سر راه فرزند می آید، او را از مسیر حق خسته نمی کند، چرا که همه مشکلات موجود در مسیر حق را طبق قاعده می داند.

البته می دانم که در مسیر حق با همه مشکلاتش بیشتر خوش می گذرد. و انسان مؤمن در همین دنیا نیز بهره بیشتری از سعادت دارد. ولی نباید از مشکلات و مکافات و محدودیتهای مسیر حق را ندید گرفت و منکر شد. 



  •        کلمات کلیدی : محدودیت حجاب-حجاب-عفاف
  •         نوشته شده توسط :بهشت ... نظر ...


     

    قضاوتهاى محیرالعقول و معجز گونه حضرت على علیه السلام آنچنان اعجاب برانگیز است که اینکه پس از قرنها، هنوز اندیشمندان و نوادر عالم از این درخششهاى الهى ، انگشت حیرت به دندان گرفته و در شگفتى فرو رفته اند. الحق که على شخصیتى بود که غیر از خدا و رسولش ، کسى او را نشناخته و هیچ پرواز کننده اى به قله فضل و کمال در کعبه زاده و گشت به محراب حق شهید.

    این کتاب ، ترجمه کتاب قضاء امیرالمومنین على بن ابیطالب تالیف : علامه بزرگوار، مجاهد خستگى ناپذیر؛ آیه الله حاج شیخ محمد تقى تسترى دام ظله مى باشد.

     

    دانلود فایل




            نوشته شده توسط :بهشت ... نظر ...

    جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت:
    ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
      

    مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

    مرتیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... غلط میکنی تو و هفت جد آبادت، خجالت نمی‌کشی؟

    جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و عکس‌العملی نشان دهد،همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد:
    خیلی عذر می‌خوام فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

    مرد خشکش زد ... 
    همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد...




            نوشته شده توسط :بهشت ... نظر ...